خبرنامه
ايميل:
صفحه اصلي | تازه ها

دهه ی نخست

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
image

دهه ی نخست زمانی بود که تاریخ هنر سرانجام آزاد شد

 

 

 

 

 

 

هنر بر اساس تغییرات دهگانی تاریخ برش نمی خورد و تغییر نمی یابد، اما تاریخ نگار لاجرم نیاز به «دسته» هایی برای گرفتن و حمل کردن تاریخ دارد؛ هر جا که این نشان ها را بگذاریم تا زمانی که به اندازه ی کافی از ماوقع فاصله نگیریم، نشان هایمان دلبخواهی از آب در می آیند. اینک که یک دهه از قرن ۲۱ گذشته، می توان دید که هنر دهه ی اول این سده، تکثرگرایی پست مدرن را به نحوی بی برگشت تثبیت کرده است. در این دهه دایره انتخاب از نقاشی های فیگوراتیو نیکول آیزنمن [تصویر بالا] تا آثار پست مینیمال جیم لمبی از ویدئوهای کمپی راین تراکارتن [تصویر پایین] تا نقدهای تصویری برنده ی ناتالی دژوربرگ  واینستالیشن های دراگست و المگرین چنان باز است که هر منتقد و مدرسی را بالااجبار بدل به داوری بی رحم کرده و او را وامی دارد تا سرانجام موزه ای از آن خود بسازد.

جهانی شدن با حملات تروریستی یازده سپتامبر و جنگ های در پی آن ابعاد تازه تری گرفت، اما چندان از مسیر از پیش آغاز شده اش خارج نشد. هنرمندان نیویرکی توجهی فوری به این حوادث نشان ندادند. در حالی که بخش اسلامی موزه ی متروپلیتن اندکی پس از حملات برای تعمیر تا سال ۲۰۱۱ بسته شد، اما توجه به فرایند جهانی شدن متوقف نشد. در امتداد مسیر دهه ی نود دو نمایشگاه مهم این توجه به «حاشیه» را برجسته کرد: اول نمایشگاه «قرن کوتاه» به موزه داری اکویی انوزر که هنر آفریقا در نیم سده ی اخیر را زیر ذره بین قرار می داد و دیگری «آرمان شهرهای وارونه» که هنر آمریکای لاتین را بررسی می کرد و بسیاری از کلیشه های جافتاده درباره ی آن را می شکست. در حالی که هندی ها چندان چشمان شان را به بازارهای جهانی ندوختند، چین به رشد پوست پیازی هنر و بازارش ادامه داد. منطق هنر جدید خوب کار کرد: اگر بخش قابل توجهی از هنر جدید از آت و آشغال ها درست می شود، پس احتمالا هرجایی سرک بکشی هنر خواهی دید. در امارات و قطر حرکتی پی گیر برای شکل دادن به سازمان جهان هنر این کشورها در کار بود.

.

یکی از مهم ترین پدیده های قرن جدید «بازارهای هنر» بود. این گردهمایی گالری داران و واسطه ها و بعضا مجموعه دارها ایده ی «هنرمند جت نشین» را حتی پیش تر برد. به ویژه در سال های میانی دهه یعنی در فاصله ی ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ اقتصاد هنر دست کم برای مدتی میدان دار اصلی تحولات جهان هنر بود. تا این که آغاز قطعی بحران مالی از سال ۲۰۰۸ صحنه را کمی تغییر داد. بازگشت جف کونز در این دهه با لبخند آشنای «به من رای دهید» اش خبر از این می داد که دوران هنر عصبی و سیاسی عصر رکود دهه ی نود به پایان رسیده است و خاطره ی دهه ی هشتاد باردیگر در ذهن ها زنده شد. در سال ۲۰۰۶ «زن شماره ی ۳» دکونینگ (که در سال ۱۹۹۴ توسط موزه ی معاصر فروخته شد) رقم ۱۳۷ میلیون دلار را از آن دیوید گفن کرد و این اثر را به دومین (پس از اثری از پالک) نقاشی گران قیمت جهان بدل کرد. نه فقط فریز (در کنار بازل) به مهم ترین بازار هنر جهان بدل شد، بلکه لندن با افتتاح تیت مدرن در آغازین سال قرن جدید شتاب هنری نویافته اش در دهه ی نود را در دهه ی نخست قرن بیستم سازمان یافته تر کرد و۷۱ سال پس از مُما یادآوری کرد که: ما هنوز در عصر «مدرن» به سر می بریم. با این حال بروز آتش سوزی در مجموعه ی ساتچی و بازخرید «امکان ناپذیری  فیزیکی مرگ …» توسط دیمین هیرست، درخشش چارلز ساتچی را کم رنگ کرد.

از دهه ۱۹۷۰ به بعد این شکایت دائما مطرح شده است که به رغم افزایش کمی قابل توجه هنرمندان، تعداد هنرمندان خوب جهش مهمی نشان نداده و نسبت  آن کم و بیش ثابت مانده است. اما دهه ی نخست ثابت کرد که کمیت بیشتر، در تضاد با کیفیت بهتر نیست. هر چه بیشتر بهتر. دهه ی نخست زمانی بود که تاریخ هنر سرانجام آزاد شد. هیچ تک روایتی قادر نیست درکی جامع از تحولات تاریخ هنر ارائه کند، هر مخاطب هنر می تواند روایتی خاص خود را پیش نهاد کند، که البته این خرده روایت ها در جاهایی به یکدیگر نزدیک تر می شوند. هنر خوب دهه گذشته را هرگز نمی توان صرفا در میان آثار خریداری شده توسط مجموعه داران بزرگ  یافت.

 
منبع: alireza.sahafzadeh.net

استفاده از اين مطلب بدون اجازه نويسنده مجاز نمي باشد

 


افزودن بر روي: Add to your del.icio.us | Digg this story

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

نظر خود را بنويسيد comment

لطفا کد امنيتي را وارد کنيد:

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
برچسب
برچسبي براي اين خبر وجود ندارد
ارزيابي اين خبر
0