تاخیر آبی
حامل دعاهایم یک پرنده کوچک آبی رنگ است.
هفت روز است که بالا نرفته بر می گردد. اولین روز بهانه اش این بود که خط ام کج و کوله است و خدا قهرش می آید روز دوم گفت: "یک (می) جا انداخته ای...خوب اشتباه می شود بعد می گویی خدا فارسی نمی داند روز سوم بود. در ساعت دوم حرکت اش برگشت، سرش را کج کرد و گفت دل اش برایم تنگ شده و از نیمه راه برگشته است. اما قول داد فردا صبح اول وقت می رود که ثواب اش هم بیشتر است!
دعایم را از پایش کندم و مچاله کردم.
روز چهارم گفت: نمی دانی چه ترافیکی بود. پرنده های فلسطینی راه را بند آورده بودند تا پرندگان کفار نتوانند بالا بروند... راه نبود!
روز پنجم منتظر معجزه بودم، اما باز دست خالی آمد که: دعایت از پایم باز شد و یک لاشخور آنرا قاپید. چه کنم زورم به این مفت خور ها که نمی رسد.
روز ششم از پنجره به آسمان نگاه می کردم... دیدم نشسته است روی ابر سفید، جوری که رویش به من نباشد دارد با پرنده کوچک آبی دیگری لاس می زند.
روز هفتم کنارم نشست و پر هایش را پوش داد و با ناز و ادا گفت: "دعا کن عشقم سر بگیرد، دعا کن در دلش جا بگیرم، تو دعا کن کارمن زود انجام شود به خدا قسم پیشتاز دعایت را بالا می برم".
""دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نیست تا نشنود،
لیکن خطای شما در میان شما و خدای شما حایل گشته است
و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود."
اشعیا 1:59
استفاده از آثار هنری بدون اجازه صاحب اثر اکیدا ممنوع است!
|
داور افتخاری جشنواره
آثار شما را مطالعه کرده و از طریق امتیاز به آثار شما رای داده اند |
|
|
داور افتخاری جشنواره
آثار شما را مطالعه کرده و از طریق امتیاز به آثار شما رای داده اند |
|
|
داستان زیبا و سادهای است. خلاقیت نویسنده در آفرینش چنین سوژهای قابل تحسین است. طنز ظریف، منجر شده مضمون داستان شیرینی خاص خود را داشته باشد. فقط آن چند جمله پایان نقل قول از اشعیاء اضافی به نظر میرسد. اگر نویسنده این قصه کوچک ساده، نوشتن را با تمرین و تلاش بیشتر ادامه دهد، موفق خواهد بود
|
|
|
خداوند را برای وجود شما شكر. داستان بسیار كوتاه شما را خواندم، هر چند معنای عمیقی در آن نهفته است اما به همان كوتاهی اش از كم رنگی عناصر داستانی (داستان كوتاه) رنج می برد. با تمثیل ها خوب كنار آمدید، هر چند خیلی بیشتر از این نیز می توانستید در داستان تان به تمثیل ها بپردازید. ایجاز بسیار خوب است اما تا جایی كه به عناصر اصلی داستان كوتاه لطمه نزند. زبان شاعرانه و زیباست، اما باید مراقب بود كه در ورطه ی شاعری و شعر گویی به جای داستان گویی نیفتاد. ابهام در این اثر زیاد است. عناصر داستانی بسیار كم رنگ و محو هستند. نویسنده تلاش كرده اثرش شعر گونه باشد و این تلاش كمكی به اثر و به خواننده نمی كند به این دلیل كه خواننده با یك داستان به معنای تكنیكی آن بر خورد نمی كند. به طور كلی اگر این نوشته به عنوان یك قطعه ی ادبی تعریف و معرفی می شد قابل قبول بود. داستان زیاد بخوانید، نوشته ها و قطعات ادبی تعریفی جدای از داستان كوتاه دارند |
|
|
این داستان هم ایراد داستان قبلی را دارد. پایان داستان چندان جالب نیست و نویسنده باید بیشتر به روایت داستانی تکیه کند نه به مفاهیم مجرد. داستان از طریق حادثه معنای خود را منتقل میکند. اما با این حال داستان زیبا و سادهای بود. خلاقیت نویسنده ارزشمند است و همچنین طنز نهفته در آن. نویسنده میتواند با اهتمام بیشتر و مطالعه افزونتر آثار بهتری نیز خلق کند |














هنر مسیحی دارد در ادبیات ایران جا باز می کند.
زنده باد هانیبال
قسمت پرندگان فلسطینی به دل نمی نشیند.
شاید چیز دیگر بهتر می بود تا موضوعی به این زیبایی و روحانی با مساله سیاسی ادغام نمی شد.
در مجموع بسیار قشنگ بود.
تبریک و موفق باشید.
چقدر خلاصه و
چقدر مفید
به عنوان مخاطب بسیار لذت بردم
درود بر شما
در مهر یزدان
کورش
نظر خود را بنويسيد