خبرنامه
ايميل:
صفحه اصلي | گپ هنری

تنها به عشق مردمم می خوانم...

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
image

گفتگو با خانم ویولت سرگیسی خواننده آشوری ایرانی به بهانه آلبوم جدید این هنرمند

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتگو با خانم ویولت سرگیسی  خواننده آشوری ایرانی به بهانه آلبوم جدید این هنرمند

در ابتدا قرار بود تنها در خصوص آلبوم جدید خانم ویولیت سرگیسی با ایشان به گفتگو بنشینم، اما دغدغه ها و نگرانی های او نسبت به مردمش بسیار بود که به عنوان یک هم میهن (و نیز یک هم نوع) نتوانسم از آن ها بگذرم و مصاحبه به گفتگویی صمیمانه تغییر شکل داد. در طول مصاحبه چند بار اشک را در چشمان او دیدم ، اشکی که نشات گرفته از مهر به فرهنگ و مردم قومش بود. او با من از غم هزاران ساله مردم خویش گفت، مردمی که هم میهنان عزیز و دوست داشتنی من بوده، هستند و خواهند بود. هم میهنانی که غم جهان بر آن ها گذشته و نزدیک ترین خاطره شان، خاطره قرنها ست... و غم آن ها غم من شد. ویولت نگران آینده بود، نگران بود که تاریخ و جهانیان بدانند آشور تنها تمدن آشور باستان نبود. او می خواهد همه بدانند آشوریان ایران و دیگر کشورها  وارثان جاوید پدران خویشند، هر چند شلاق بی رحم تاریخ، همواره آنان را بی نصیب نگذاشته، ولی هنوز هستند و علیرغم همه تنگناها  به زبان و خط خویش بر زبان سخن می رانند و بر کاغذ می نگارند و خلاصه اینکه آشور هنوز زنده است. آلبوم جدید خانم ویولت سرگیسی شنیدنی است. آواز و خنیای او به راستی گویی از فراسوی تاریخ صدای تمدنی هزاران ساله را به گوش می رساند که  اصالتی باستانی را با خود به همراه دارد. صدای او  صدای غم ها و شادی ها، فرازها و فرودها و صدای زنده بودن مردم آشور است.

می خوانم تا صدای رو به خاموشی آشوریان را به گوش همگان برسانم

با درود، به یقین  در جامعه آشوری شناخته شده تر هستید ولی سپاسگزار می شوم تا همه مخاطبان وب سایت مزمور را با خودتان بیشتر آشنا کنید و آن ها را در جریان سوابق و فعالیت های هنری که تا کنون داشته اید بگذارید؟
بله ضمن تشکر، من ویولت سرگیسی خسروآبادی، خواننده آهنگ های فلکلور آشوری هستم و فعالیت هنری خود را از جوانی به صورت سُلیست کلیسای کاتولیک ایران آغاز کردم. در طول این سال ها کنسرت های زیادی را  در داخل و خارج از کشور برگزار کردم و در کشورهای زیادی برای آشوری ها  برنامه اجرا کرده ام. تا کنون 5 آلبوم  را تقدیم جامعه آشوری ایران کرده ام. هدفم از پا گذاردن به این عرصه هنری علاقه ام به فرهنگی بود که از آن برآمدم، آغاز به خواندن کردم تا صدای رو به خاموشی مردم خودم را به گوش همگان برسانم. گفتنی است که یک آلبوم را نیز با سبک موسیقی مذهبی برای آشوری ها خواندم


به عنوان یک آشوری که سال ها درحال خدمت به مردمش از راه هنر بوده، وضعیت هنر موسیقی آشوری را امروزه چگونه می بینید؟
بدون تعارف باید بگویم زیاد امیدوار کننده نیست، مخصوصا مهاجرت ها باعث شده بسیاری از موزیسین ها تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار بگیرند. تقلید از موسیقی غربی که  از سوی آهنگساز و برخی خوانندگان آشوری صورت می گیرد باعث شده تا اصالت کار از بین بروند به شکلی که کاری که ارائه می شود نه موسیقی غربی است و نه آشوری. این موضوع تبدیل به دغدغه من شده تا جایی که همواره در تعامل با آهنگساز هستم تا ملودی را  که در اختیارم قرار می دهد،  اصالت یک اثر آشوری ایرانی را در خود حفظ کرده باشد.


موسیقی آشوری، موسیقی کردی و ریشه های مشترک

آشوری ها از دیرباز در کشورهای مختلفی زندگی می کنند، موسیقی آشوری هایی که در کشورهای مختلف هستند چه تفاوتی با یکدیگر دارد؟
همانطور که گفتید مردم آشور در کشورهای مختلفی از جمله ایران، عراق، سوریه، ترکیه هند و غیره زندگی می کنند. البته هم اکنون بسیاری هم به غرب مهاجرت کرده اند ولی منظورم کشورهایی است که اقامتشان در آن ها هزاران ساله است و باز می گردد به انقراض تمدن آشور. این کشورهای مختلف موسیقی های مختلفی دارند که بنا بر آن سبک وسیاق، موسیقی آشوری های ساکن در این کشورها نیز متفاوت است. البته باید گفت گاهی این کشورها خود تحت تاثیر موسیقی آشوری نیز بوده اند.
مثلا موسیقی آشوری های کشور عراق و سوریه و ترکیه تحت تاثیر موسیقی نواحی برخی مناطق این کشورهاست و از سازها و ریتم های این موسیقی بهره برده است که به یقین  موسیقی این کشورها با توجه به شباهتی که از نظر ریتم های موسیقیایی با هم دارند  قرن ها پیش، خود تحت تاثیر موسیقی آشوری نیز بوده اند. البته این جریان در خصوص موسیقی ایران متفاوت است، موسیقی اصیل ایرانی دارای خصوصیاتی است که این موسیقی را تنها در جهان مختص به خود کرده است. با توجه به پیش زمینه ای که گفته شد، موسیقی آشوری ایرانی نیز متاثر از موسیقی ایرانی است و از سازهای ایرانی نیز بهره برده است. البته در همه جا نمی شود این تاثیر را مشاهده کرد ولی آشوری های دیگر کشورها که کارهای ما را می شنوند اذعان دارند تاثیر موسیقی و حتی زبان پارسی در موسیقی و گویش آشوریهای ایرانی به خوبی مشهود است و برای آن ها جالب است که حرف زدن ما نیز تحت تاثیر زبان پارسی آهنگین است.
البته گاهی این تاثیر ناگزیر سبب شده  شده مانند آشوری های کشورهای دیگر برای اثبات آنچه به راستی از آن ماست نیز با مشکل مواجه باشیم. این موضوع تبدیل به یک مشکل  هویتی برای آشوری ها شده و در ابعاد مختلف فرهنگ آشوری پدیدار شده است. برای مثال خود من در بسیاری از موارد در اجراها سعی می کنم از لباسهای محلی آشوری استفاده کنم ولی شباهت بسیار این لباس به لباس محلی کردی خود سبب شده بسیاری فکر کنند ما در حال هویت سازی برای خود هستیم. در صورتی که بسیاری نمی دانند در واقع این کردها بوده اند که با توجه به دیرینگی  قوم آشور در بسیاری از موارد مانند همین لباس و دیگر ابعاد فرهنگی از جمله موسیقی تحت تاثیر موسیقی آشوری بوده اند.

البته شاید این تاثیر متقابل بوده است درست است؟
بله. چون این دو همواره در تاریخ نزدیک به هم زندگی کرده اند. از زمان ورود آریاییان که کردها همان مادها بوده اند، آشوری ها و کردها چه در ترکیه، چه در ایران و چه در عراق همواره در کنار  هم زندگی کرده اند و از هم متاثر بوده اند.

آیا  آشوری ها برای خود ساز مختص به خود را دارند ؟
خیر. سازی که به نام ساز آشوری ثبت شده باشد را  استفاده نمی کنیم و  در بیشتر موارد از همان سازهایی که به نام سازهای کردی مشهور شده بهره می بریم.


آیا با توجه به گفته های تان می توانم این برداشت را داشته باشم که به نظر شما اصولا قوم آشور ایرانی  در سال های اخیر دچار بحران هویتی شده؟
بله. متاسفانه با توجه به مهاجرت های بسیاری که در طول سال های اخیر صورت گرفته، بسیاری از آشوری های ایرانی مهاجر، در کشور محل سکونت به نوعی حل شده اند و حتی  نسل بعدی آن ها در بسیاری از موارد نه زبان آشوری را می دانند و نه به زبان پارسی گویش می کنند.

به نظر می رسد هر چند فرهنگ و زبان غالب در ایران از دیرباز فرهنگ و زبان پارسی است و به صورت میراث مشترک ایرانیان درآمده ولی این میراث مشترک و نیز تنوع قومی، زبانی و فرهنگی که در میهن مان وجود دارد نه تنها باعث نشده قومیت های کوچک تر مانند قوم آشوری فرهنگ خود را از دست بدهند بلکه  درصد حفظ فرهنگ و زبان در میان آنانی که مانده اند بیشتر از آنانی است که مهاجرت کرده اند. آیا برداشت من درست است؟
بله. دقیقا همینطور است.

خوب حال راهکار عبور از این بحران چیست؟
در ابتدا باید خود ما در راه حفظ هویت خویش، چه در داخل و چه در خارج از میهن تلاش کنیم. باید بدانیم تا خودمان ضرورت حفظ میراث فرهنگی مان را حس نکنیم نباید از  دیگران  چنین انتظاری را داشت. متاسفانه فرهنگ و به تبع آن موسیقی غربی، آشوری ها را نیز تحت تاثیر خود قرار داده و برخی  از عزیزان نیز تحت تاثیر مطلق آن قرار گرفته اند تا جایی که دیگر در کارهای هنری خود از فرهنگ خودی استفاده نمی کنند. 


آیا در موسیقی آشوری این موضوع شما را نگران کرده و اصولا خودتان چقدر در آثارتان به موسیقی آشوری پایبندید؟
متاسفانه  برخی دوستان در کارهای شان تنها مصر به تقلید از موسیقی غربی هستند تا جایی که هنگامی کار توسط غیر آشوری ها شنیده می شود شنونده هرگز متوجه نمی شود این موسیقی غربی است، یا موسیقی قومی است که از یکی از قدیمی ترین تمدن های مشرق زمین را به وجود آورده است. این عزیزان در حقیقت نه نمی توانند ادعا کنند که موسیقی شان غربی است و نه اثر، اثری است آشوری! یک موسیقی بی هویتی به وجود می آید که دیگر لذت بخش نیست و من از اوضاع کنونی بسیار رنج می برم و بسیار نگرانم. انسان باید در هر شرایطی به فرهنگی که از آن برآمده افتخار کند، ما هم به عنوان یک آشوری ایرانی باید به آنچه هستیم افتخار کنیم، باید خودمان باشیم نه اینکه سعی کنیم از راه های مختلف ادای غربی بودن در آوریم.

 

خاطره تلخ یک ملت؛ نسل کشی آشوریان توسط ترک های عثمانی


 هم میهنان  آشوری، برای سایر قوم ها آنگونه که باید شناخته شده نیستند و بیشتر مردم شما را با  هم میهنان ارمنی اشتباه می گیرند. فکر می کنید چرا اینگونه است؟
متاسفانه شاید کمتر کسی بداند که سابقه حضور آشوری ها در ایران هزاران ساله است و فکر می کنم خود ما در این زمینه کوتاهی کرده ایم. بیشتر آشوری ها در ارومیه زندگی می کنند و حتی نام ارومیه نامی است آشوری که به معنای محلی که در آن آب وجود دارد است. شاید بسیاری ندانند که در جریان نسل کشی که ترکان عثمانی حدودا صد سال پیش انجام دادند و به نسل کشی ارامنه معروف است، حدود هفتصد هزار آشوری نیز به بهانه عیسوی بودن کشته شدند. مادر خود من در جریان این نسل کشی برادرش را از دست داد و خودش نیز در آستانه کشته شدن قرار داشت و همواره این خاطره تلخ را با اندوه برای ما نقل می کرد. البته خود آن ها همواره این کشتار را نفی می کنند و آن را یک تراژدی می دانند. متاسفانه کمتر به این موضوع پرداخته شده، البته کم کاری از خود ما نیز بوده است. یکی از مسایلی که همواره من را به عنوان یک آشوری ایرانی و ایران دوست آزار داده این بوده که همواره به عنوان یک اقلیت مطرح بودیم. به نظر من ما پیش از همه چیز یک ایرانی هستیم، حال اقلیت یا اکثریت مهم نیست. من دوست دارم یک ایرانی یا یک هم میهن خوانده شوم، نه یک اقلیت. من دوست دارم هر کاری که از دستانم برمی آید برای ایران انجام دهم، برای تعالی هنر و فرهنگ این سرزمین. این آرزوی من است، مسلما من برای مثال در امریکا به عنوان یک هم میهن یا خودی حساب نمی شوم. تنها جایی که من به عنوان یک  هم میهن خطاب می شوم، ایران است. سرزمین من است که باید من را از خود بداند و مرا حمایت کند. اگر من آشوری ایرانی به غرب مهاجرت کنم، باعث می شود که حتی زبانم نیز به تاراج رود. با ادامه روند کنونی فرهنگ و هنر  آشوری از بین می رود.

 

در غرب با وجودی که آزادی مذهبی و گویشی وجود دارد ولی فرهنگ مهاجرت کنندگان معمولا در مواجه با بمباران رسانه ای و فرهنگی  کشور میزبان بسیار کم رنگ می شود و گاهی در آستانه نابودی قرار می گیرد، همچنانکه خود شما در مورد آشوریان پیش تر اشاره کردید. سیستم به گونه ایست که دیگر مهاجران به پایبندی به فرهنگ بومی خود افتخار نمی کنند، ارزش هایشان تغییر می کند تا جایی که حتی ادای غربی ها را در می آوردن و با تقلید  از لهجه  کشور میزبان ( در صورتی که شاید حتی زبان آن کشور را نمی توانند گویش کنند ) و تقلید کوکورانه از آداب و رسوم غربی سعی دارند خود را به خیال خودشان یک انسان غربی متمدن جا بزنند، که البته در واقع نه تنها اینگونه نیست، بلکه شاید بی آنکه بدانند تبدیل به انسان بی هویتی شده اند که برای مثال نه ایرانیند و نه امریکایی. آیا با نظر من موافقید؟
دقیقا . و دغدغه من و آنهایی که مانند من می اندیشند، همین است. بی هویتی و بی وطنی... من به دیگران احترام می گذارم ولی سرزمین خودم ایران را و سلماس را که در آن متولد شده ام را بیشتر از همه جای دنیا دوست دارم. نگرانی ما بی اساس نیست.
با ادامه روند کنونی فرهنگ و هنر  آشوری از بین می رود. جوانان ما باید بدانند خط و زبان آشوری هزاران ساله است، شاید از معدود قوم هایی باشیم در جهان که به همان خط و زبانی سخن می گوییم و می نویسیم که پدران ما در تمدن میان رودان ( بین النهرین ) یعنی از آغاز دوره  تمدن، سخن می گفتند و می نگاشتند. امروزه در جهان گونه های مختلف گیاهی یا جانوری که در حال انقراض است را بنگرید  که همگان چقدر درحال تلاش در جهت حفظ آن ها هستند. آیا برای قومی انسانی  که در حال فراموشی  و نابودی است آنقدر تلاش می شود و آیا اصلا برای کسی اهمیتی دارد؟!؟

 

آلبوم روز نو با صدای ویولت

 

و اما در خصوص آلبوم جدیدتان بفرمایید؟
آلبوم روز نو. در این آلبوم 8 آهنگ وجود دارد که همه آهنگ ها به زبان آشوری است منهای یک آهنگ که به زبان پارسی خوانده شده و نام آن مادر است. موسیقی آن بر عهده دوست هنرمندم روزبه نجارنژاد عزیز است و اشعار از شمیران داودپوریان و باباجان لازاریان که از همگی سپاسگزارم.

تک تک آهنگ ها را به همراه پیام شعرهای هر یک را لطفا تشریح کنید؟
آهنگ اول "یوما خطا" یا روز نو، آهنگی است ملی که پیام آن امید به آشوریان است و تاکید بر این که دوباره باید آغاز کنیم!
آهنگ دوم "کول خویراواتی" یا همه دوستان منند/ راجع به گروهی آشوری که یکدیگر را دوست من خطاب می کنند و علاقه مند پی گیری کارهای فرهنگی آشوریان هستند. حرف این آهنگ این است که فقط برای پول تلاش نکنیم بلکه به دنبال برطرف کردن مشکلات هم نیز باشیم.
آهنگ سوم "توکسا ربا" هم در خصوص فعالیت های فرهنگی آشوری هاست و یک نهاد مردمی آشوری
آهنگ چهارم "ماینی لا هاواخ" یا تنبل نباشیم. پیام این آهنگ به جامعه آشوری پویا بودن و به کرخی دچار نشدن است. چون نا امیدی و افسردگی زاییده تنبلی است.
آهنگ پنجم که همان آهنگ مادر است که قبلا گفتم آن را به زبان پارسی خوانده ام، و تقدیمی  است به مادرم و همه مادران جهان. 
آهنگ ششم "ییما"  همان آهنگ مادر است به زبان آشوری
آهنگ هفتم به نام  نسل جوان است و  پیامی به  جوانان آشوری برای برخواستن، مفید بودن  و به فکر ملت بودن دارد.
آهنگ هشتم  "خامتاد خولمانی" یا بانوی رویاهای من نام دارد که این تنها آهنگ عاشقانه این آلبوم است و  داستان عاشقی است که با معبودش سخن می گوید که این همان عشق رویاهای من است.

 

عاشقانه خواندن از نوع ویولت سرگیسی...

 

آیا تنها در این آلبوم عاشقانه کم خوانده اید یا  کلا از این نوع خواندن حذر دارید؟
نه، اصولا زیاد عاشقانه نمی خوانم.

چرا؟
 با توجه به این که زبان آشوری در بیان عشق باید حتما مذکر و مونث بودن مشخص شود، خیلی علاقه به خواندن در خصوص عشق های دوره جوانی و شاید بهتر بگویم زمینی ندارم.

آیا عاشقانه خواندن را  ضرورتی برای قوم خود نمی دانید؟
 البته نه اینکه به هیچ وجه تا کنون  عاشقانه نخوانده باشم ولی خوب سبک من و علاقه من بیشتر ابراز عشقم به فرهنگ آشوری در راستای حفظ میراث فرهنگی قومم است، خوب این نیز نوعی عشق است.

توزیع این آلبوم چگونه صورت می گیرد؟
به صوت اوریجینال به خارج از کشور فرستانده می شود و در میان جامعه آشوری پخش می شود

برای آشوریان  ایران چه؟
برای ایران بسیار کم تیراژ زده ایم. چون جمعیت آشوریان در ایران آنگونه نیست که بتواند هزینه های ما را جبران کند.

در خصوص کپی نکردن کار از جامعه آشوری انتظاری ندارید؟
فقط امیدوارم از هنرمندان آشوری حمایت کنند. البته خود به خوبی می دانند که ما هیچ حمایت کننده ای جز آنها نداریم.

برای دیگر کشورهای آشوری نشین، (منظورم کشورهای هسایه است) برنامه ای برای توزیع ندارید؟
در آینده شاید! ولی با توجه به هزینه هایی که خواهد داشت زمان آن معلوم نیست

از نظر مالی همه هزینه ها را خودتان متحمل شده اید؟
بله. خوب همانطور که گفتم حمایت کننده ای وجود ندارد و اگر عشق به هنر و فرهنگ آشوری نبود من سال ها پیش از این کار دست کشیده بودم.
 
شما پیشتر گفتید که همه هدفتان در ارائه این آلبوم ها خدمت به فرهنگ آشوری ایرانیست، پیام کلی تان در این آلبوم برای مردم آشور چه بوده است؟ 
من در گذشته  آهنگ هایی نیز داشته ام که در آن یاس و نا امیدی و جود داشته و قوم آشور را به یاد آنچه که بر سرشان در طول هزاران سال آمده می اندازد ولی در این آلبوم سعی کردم که به مردمم امید دهم و بگوییم دیگر در جا زدن بس است. پاسخ من به سوال شما امید است. من این آلبومم را نیز به ملت آشور تقدیم می کنم و به مردمم می گویم ما نباید تحت تاثیر مدرنیته ارزش ها و فرهنگ های سنتی مان  را فراموش کنیم.

 

سنت و مدرنیته

 

فکر کنم سخن شما به معنی مخالفت با مدرنیته که نیست و منظور شما پیوند سنت و مدرنیسم است. به معنای دیگر هر مدرنیته ای باید بر پایه سنت ملت ها و متناسب با  ارزش های درست حاکم بر فرهنگ ها صورت پذیرد. برداشت من از سخن شما درست است یا غلط ؟
همینطور است. باید با اتکا به فرهنگ خودی به سوی آبنده حرکت کرد. مثلا اگر من به عنوان یک آشوری ایرانی می خواهم هالوین را جشن بگیرم، بدانم فلسفه آن چیست و از خودم بپرسم آیا اصلا جشن ها ایرانی آشوری خودم را در میان خانواده برگزار می کنم که حالا به دنبال هالوین رفته ام؟!  نباید به ارزش های فرهنگی خود بی تفاوت و بی خیال بود.

چقدر به جوان ها و توقعات آن ها از موسیقی توجه نشان می دهید وآیا اصولا این کار را با توجه مسایلی که در خصوص هویت مطرح کردید، ضروری می دانید؟
نهایت آرزوی من است که خواسته جوان ها را نیز برآورده کنم و امیدوارم جوان های آشوری با فرهنگ و پیشینه خود بیشتر آشنا شوند و آن را برای آیندگان حفظ کنند.

و پایان سخن...
  امیدوارم مردم من آلبوم جدید را بپسندند  و حتی اگر هر کس با یکی از  آهنگ ها هم ارتباط برقرار کند من به آنچه می خواسته ام رسیده ام.

در پایان ضمن سپاسگزاری از شما برای شرکت در این گفتگو، نظر خود را در خصوص کلمه هایی که به آن ها اشاره می کنم به صورت اختصاری بیان کنید:
پاوارتی: پس از او به مانند او نخواهد آمد (البته فکر نکنم)
بتهوون: هر چه داریم از او و امثال اوست (در زمینه موسیقی)
شجریان: بی نظیر و دوست داشتنی
مایکل جکسون:
علیرغم کم علاقگی من به موسیقی غربی، به او علاقه خاصی داشتم و متاسفم که زود از میان ما رفت


 گفتگو از: کورش کامیار

لطفا برای تهیه آلبوم ویولت سرگیزی با آدرس info@mazmur.com  تماس بگیرید و سفارش خود را اعلام نمایید

افزودن بر روي: Add to your del.icio.us | Digg this story

Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):

کیمیــــــا در 06/08/2010 13:56:13
avatar
هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق/
ثبت است بر جريده عالم دوام ما...

و ایران قدر سرمایه های خودرا خواهد دانست.
Thumbs Up Thumbs Down
0

نظر خود را بنويسيد comment

لطفا کد امنيتي را وارد کنيد:

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
برچسب
ارزيابي اين خبر
5.00