خبرنامه
ايميل:
صفحه اصلي | گپ هنری

بارداری بی هنگام آقای میم- مصاحبه

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
image

شاید به دنبال چونی و چرایی این میل درونی و کشف کیفیت این دوران 9ماهه بودم که به نوشتن اثری درباره بارداری تشویق شدم.

 

 

 

 

«عاتکه»، «تل عاشقون» و سپس «پسین شوم» از جمله رمان های محمدرضا مرزوقی نویسنده اهل جنوب هستند. یکی دیگر از رمان های او «بارداری بی هنگام آقای میم» است که ماجرای زندگی مردی به اسم آقای میم را بازگو می کند. آقای میم مرد ثروتمندی که اقتصاد یک کشور بسته به تصمیم اوست و تا خرخره غرق در ساخت و پاخت های اقتصادی است یک شب هنگام بازگشت از سرکار به منزل دچار حالت تهوع می شود و بعد از مراجعه به دکتر متوجه می شود حامله است. بارداری، او را با تجربیات تازه یی روبه رو می کند و کم کم متوجه تغییراتی در روحیه و منش خود می شود اما مشکلاتی نیز در سر راه او وجود دارد. کتاب را نشر روشنگران و مطالعات زنان منتشر کرده و در این راستا با محمدرضا مرزوقی به گفت وگو نشسته ایم.
---
- داستان «میم» چطور در ذهن شما شکل گرفت؟

چگونگی شکل گیری داستان را به طور مفصل در مقدمه کتاب آورد ه ام. هرچند خیلی برای همه جای تعجب دارد که چرا رمان باید مقدمه داشته باشد آن هم در دوران ما.
اما شکل گیری اثر شاید مربوط به دورانی بود که مساله زایش و باروری برای من بسیار مورد توجه قرار گرفته بود. از یک طرف دور و برم زنانی را می دیدم که رنج بارداری را تحمل می کنند و در عین حال که گهگاه عرصه بهشان تنگ می شد شکوه سر می دادند اما همچنان نمی توانستند شادی و رضایت درونی شان را مخفی کنند، به طوری که برایم این سوال پیش آمده بود که با تمام این سختی ها و مشکلات باز چه میل غریبی در زنان آنان را به این پروسه نسبتاً طولانی و البته پرمشقت تشویق می کند. شاید به دنبال چونی و چرایی این میل درونی و کشف کیفیت این دوران 9ماهه بودم که به نوشتن اثری درباره بارداری تشویق شدم.

- چرا این نقش را به یک مرد دادید؟
این مساله برایم مطرح بود که اگر شخصیت داستان زن باشد شاید چندان جذابیت و کششی در خواننده برای پیگیری داستان ایجاد نکند چون در طول تاریخ همیشه این زنان بوده اند که بار این مسوولیت را بر دوش داشته و دارند اما اگر یک بار برای استثنا مردی باردار شود چه اتفاقی می افتد؟ از طرفی مساله آن مرد چینی که در مقدمه آورده ام مد نظرم بود و همچنین در اخبار شنیدم (سال 81) دانشمندان ژاپنی موفق شده اند مردی را باردار کنند که آن مرد در همان دوره چهارماهه آبستن بود. این تلاش دانشمندان در واقع در راستای این بود که ببینند آیا امکان پذیر است مردان نیز در کنار زنان بخشی از مسوولیت دوران بارداری را برعهده بگیرند و... هیچ وقت نفهمیدم که آن مرد ژاپنی توانست بچه اش را به دنیا بیاورد یا خیر اما این همه جرقه هایی بودند برای شکل گیری ابتدایی اثر در ذهن من. اتفاقاً با شروع جنگ در عراق یعنی اواخر سال 81 نوشتن کتاب را شروع کردم. یادم هست آن روزها برای کاری مستند در آبادان بودم و دقیقاً در چند کیلومتری ما هواپیماهای امریکایی بصره و فاو را می کوبیدند و زمین دائم می لرزید. حالم بد بود. حالم خیلی بد بود. حالم برای مردمی بد بود که شب تا صبح باید زیر موشک و بمب سر می کردند و نمی دانستند چه سرنوشتی انتظارشان را می کشد. آنها داشتند قربانی سیاست هایی می شدند که خود در آنها هیچ نقشی نداشتند و فقط قربانی آن بودند؛ سیاست هایی که بخشی از آنها زاییده اوهام یک دیکتاتور دیوانه بود و بخشی دیگر از آن برمی گشت به دول غربی که خوب می دانستند چگونه از غوغاسالاری یک رئیس جمهور خودشیفته در خاورمیانه بهره برداری کنند. شاید یکی از دلایلی که «بارداری بی هنگام آقای میم»به شدت رویکردی ضدسیاسی را دنبال می کند و از کمترین خشونتی ابا دارد همین فشار روحی بود که در آن روزهای آغاز جنگ احساس می کردم.

- فکر نمی کنید نگاه تان به روستا نشات گرفته از یک دیدگاه رمانتیستی است که فضاهای روستایی و غیرشهری را پاک و پالوده می بیند، در حالی که در واقعیت امروز چنین نیست؟
من اصلاً قصدم چنین نگاهی نبوده و خودم نیز این طور سیاه و سفید به جوامع شهری و روستایی نگاه نمی کنم و البته این بخت را داشته ام که هیچ وقت واقعیات اجتماعی از چشمم دور نمانند. اما فکر می کنم یک مساله را درست متوجه نشده اید. میم به روستا نمی رود که زندگی روستایی پیشه کند. اولاً او به خانه مادری اش که در مجاورت یک روستا است می رود و این خانه شکل و شمایلی کاملاً شهری، اما یک شهر بندری و نه کلانشهری مدرن چون تهران، دارد. اگر میم توی شهر دچار یکسری روابط مادی است که به کل از ارزش های انسانی فاصله دارد و حتی نگاه دکتر بیمارستان به او نگاهی کاسبکارانه است این نه به دلیل ضدارزش بودن فضای شهری که فقط به خاطر ثروت افسانه یی میم است. حال اگر او از این روابط فاصله می گیرد و به جایی در نزدیکی روستا می رود این نه به دلیل ارزشگذاری برای فضای روستایی بلکه به دلیل پاک تر بودن این فضاست. میم باید به خلوت، جایی برود که از شر دشمنان خود خلاص شود چون تهدید شده که هم خودش و هم بچه هایش را به قتل می رسانند. می بینیم که در داستان هم جز ارتباط با حلقه کوچک اطرافیانش که اتفاقاً از همان شهر با او بوده و گویا از ابتدا انتخاب شده بوده اند چون یکی به سادگی دایه و دیگرانی به عاشقی راننده جوان و منشی شرکت هستند، کس دیگری دور و اطراف او نیست و با مردم روستای مجاور هم ارتباطی ندارد و حتی برای اینکه مخفیگاهش لو نرود مادر از روستاییان می خواهد برای مدتی کمتر به خانه شان رفت و آمد کنند که کسی از دوستان قدیمی پسرش که اتفاقاً از قدرت های بالایی برخوردارند از طریق آنها رد میم را پیدا نکند. واقعیت این است که من هیچ گاه نگاه ارزشی به منطقه یا اقلیم خاصی نداشته ام. شاید فقط کمی نوستالژیک به جنوب نگاه کرده باشم. همین. اما به طور کل نگاه ارزشی به مسائل برایم ارزشی ندارد.

- چه ویژگی در میم سبب شده که او برای چنین ماموریتی انتخاب شود؟ چون به نظر می رسد او هیچ خصلتی برتر از آدم های دوروبر خود نداشته باشد که شما او را برای این نقش انتخاب کرده اید.
حقیقت این است که ما در این کتاب فقط در ظاهر با بارداری فیزیکی یک مرد طرف هستیم و در اصل مراد ما بارداری به مفهوم روحی و درونی است که منجر به خلاقیت و طرحی نو در انداختن، لااقل در حیطه زندگی شخصی، می شود. و اتفاقاً در همین پاراگراف اشاره به نفی ملیت و جنسیت و...دارم. اما از یک انتخاب حرف می زنم که توسط کسی صورت می گیرد که خود را فقط با نشانه هایش به ما نشان می دهد. شاید این دیدگاهی مدرن به مفهوم انتخاب معنوی باشد که البته ریشه تاریخی نیز دارد. مریم مجدلیه توسط مسیح برگزیده می شود یا می بینیم که مسیح اغلب با مردمی نشست و برخاست می کرد که نه تنها ویژگی خاصی از نظر اجتماعی نداشتند بلکه گاه منفور اجتماع هم بودند. مثل رباخواران و بدکاران. یا امروزه در فیلمی می بینیم زخم های مسیح بر بدن کسی می نشیند که اتفاقاً هیچ ویژگی خاصی از نظر اعتقادی ندارد و حتی به نوعی ولنگار و بی خیال این قبیل مسائل است اما در عوض شاید ضمیری دارد که می تواند این نقوش تازه را بر خود حک و حمل کند. فکر می کنم شرایط انتخاب تغییر کرده باشد.

- قرار بوده ما با یک بارداری مردانه طرف شویم اما به نظر می رسد شرایط بارداری میم چندان توفیری با بارداری در زنان نداشته باشد.
من هیچ وقت تعیین نکردم کدام بارداری زنانه و کدام مردانه است. اصلاً این مد نظرم نبوده چون در دنیای واقعی که اتفاقاً تمام سعی ام این بوده داستان هرچه بیشتر به آن نزدیک شود هم چیزی به نام بارداری زنانه یا مردانه نداریم. شرایط بارداری یکسان است. اما در اینجا سعی داشته ام همین شرایط را در زندگی و شخصیت یک مرد تجربه کنم؛ مردی البته با شرایط خاص. مثلاً بسیار ثروتمند که به نظر می رسد تاجر نفت باشد. با یکسری روابط پیدا و پنهان. حال اگر می بینید در طول دوران بارداری و دقیقاً از وقتی آن را در وجودش احساس می کند نیاز به کسی یا کسانی دارد که در کنارش باشند فقط به این خاطر است که اصولاً شخص باردار نیاز به حمایت دارد. خصوصاً حمایت عاطفی از طرف آدم هایی که نسبت به او احساس محبت و مودت داشته باشند. چند وقت پیش خانمی به من سفارش می کرد که هر وقت ازدواج کردی و همسرت باردار شد هیچ کار خاصی لازم نیست برایش انجام دهی جز اینکه او را نوازش کنی. می گفت نمی دانی این چه احساس خوبی به او می دهد که از خریدن بهترین هدایا هم برایش ارزشمندتر است. باور کنید برای همین کتاب هم با زنان بسیار که تجربه بارداری داشتند یا در حال تجربه آن بودند صحبت کردم. حتی زنان باردار را زیر نظر داشتم و به حرف هایشان درباره حال و احوال شان خوب گوش می دادم که بتوانم چیزی شبیه بارداری واقعی خلق کنم. اتفاقاً یکی از مشاوران خوب من در این باره خود ناشرم بود که خیلی شفاف و حتی می توانم بگویم علمی درباره تجربه خود از دوران ویار و بارداری و حتی پس از به دنیا آوردن بچه اولش گفت. همچنین با یکی از دوستانم که پزشک است گفت وگو کردم که او هم از تجارب خود در طول سال ها کار گفت (البته ایشان دکتر زنان نبود اما اطلاعات عمومی خوبی در این باره داشت) و البته از تجربه همسرش به من گفت وقتی که بچه دار شده بودند یا کسانی دیگر. غیر از این کتاب هایی هم بود که به من کمک می کرد. اما از همه مهم تر این بود که من این مساله را توی ذهن خودم بالا و پایین بکنم. آنقدر تخیلم را به کار بیندازم که بتوانم امری را که همیشه برای یک مرد تجربه اش منتفی شده (یا دست کم تا حالا چنین بوده) توی ذهن و تخیل خود تجربه کنم. هرچند باز هم بگویم که نوشتن این کتاب نه فقط تجربه بارداری برای یک مرد که مهم تر از آن تغییری است که به زعم من باردار شدن می تواند در دنیایی بدهد که بر اساس قوانین مردسالار تاکنون شکل گرفته و اداره شده است.

- از کارهای تازه چه خبر؟   
مجموعه داستانم به نام کافی شاپ دو سالی است که در ارشاد است و منتظر مجوز. جالب است چند روز پیش که متوجه شدم آذر 86 ناشر من این کتاب را برای ارشاد فرستاده به مفهوم مجوزهای دو هفته یی وزیر ارشاد سابق که در تمام گفت وگوهای تلویزیونی و مطبوعاتی اش به آن دائم اشاره مستقیم می کرد پی بردم. یک رمان هم دارم به نام «نگه دار، پیاده می روم» که قرار است نشر کاروان چاپ کند اما آن هم دو سال است بی جواب در ارشاد مانده.

مصاحبه: یوسف فرهادی بابادی 

 

برگرفته از وب سایت اعتماد

 

 

 

افزودن بر روي: Add to your del.icio.us | Digg this story

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

نظر خود را بنويسيد comment

لطفا کد امنيتي را وارد کنيد:

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
برچسب
برچسبي براي اين خبر وجود ندارد
ارزيابي اين خبر
0