گپی با یک موسیقی دان مسیحی
تاده عزیز، از خادمین کلیسای انجیلی است که در حال حاضر در ارمنستان مشغول به تحصیل موسیقی است.
تاده عزیز، از خادمین کلیسای انجیلی ارومیه است که در حال حاضر در ارمنستان مشغول به تحصیل موسیقی می باشد. او سال ها با وفاداری خداوند را در شهر ارومیه خدمت کرده و قلب او برای خدمات پرستشی می تپد. در گپی دوستانه که با هانیبال یوسف داشت، از او درخواست شد که با حضور مجازی اش در جشنواره، هنرمندان را تشویق کند و اگر حرف و پیشنهادی دارد با ما در میان بگذارد. با اجازه ایشان نامه اش را در وب سایت منتشر می کنیم تا باعث برکت دیگران نیز بشود.
هانیبال جان سلام، از من خواسته بودی که از هنرمندان در جشنواره حمایت کنم و همچنین حرف ها و ایده هایی رو که دارم باهات در میان بگذارم. امسال حتما این کار را خواهم کرد و در زمینه ای که مشغول به تحصیل هستم و تخصص دارم هنرمندان را تشویق خواهم کرد.
و اما درباره ایده هایی که در دلم بود تا باهات درمیان بگذارم، یکی از نکاتی که به نظر من باید شرکت کنندگان در بخش موسیقی به آن توجه کنند اینه که، بعد از این جشنواره هنرمندان خودشون رو بهتر بشناسن و تلاش خودشون رو در خدمت روی یک رشته متمرکز کنن، اگه کسی خواننده خوبیه لازم نیست که حتما آهنگساز خوبی هم بشه و یا نوازنده ی خوبی. و برعکس، اگه نوازندست نشانه این نیست که یه تنظیم کننده ی خوب یا یه آهنگ ساز خوبیه، مثلا شاید بتونه یه صدابردار خیلی خوب باشه و ...
دیگر این که بیشترین جای خالی ای که در هنر پرستشی کلیسای امروز ایران به نظر من بیش از خود موزیک اهمیت داره، وضعیت شعرهاست. برای من از همه خوشحال کننده تر آشنایی با شعرای جدید بود، که واقعا میتونم بگم این یکی از بهترین ثمره های این جشنواره بود.
امروز ما نه تنها در هر زمینه های گوناگون احتیاج به هنرمندان حرفه ای داریم، بلکه احتیاج به زانوهای حرفه ای هم داریم. اشخاصی که مثل موسی و داوود آن قدر به خدا نزدیک باشن که ترانه هاشون برای ما حاوی مکاشفه باشه! این باعث می شه که در لغت نامه ی پرستش مون واژه های جدیدی شکل بگیره. (نه واژه ها و عبارت هایی که مال ما، فرهنگ ما و کلیسای ما نیستند).
برای خود من سرودی جالبه که در اون بتونم خداوند رو طوری خطاب کنم که تا حالا اونجوری خطابش نکرده باشم. می تونم بگم «آرامی دل هایی» از اون سرودهاست که آهنگش از هر نظر بسیار متناسب با شعر هستش و به خاطر همین این قدر مورد استقبال مردم واقع شده است.
نکته بعدی که می خواستم بگم اینه که سوای کیفیت کارها، قلب خالق اثر هم باید مورد تشویق واقع بشه، ای کاش راهی باشه که بشه هنرمندان رو تشویق کنین که در به کار بردن قنطارهای شان هرچند هم کم، ولی در همون کم هم امین بمانند.
هانیبال جان ببخش که دارم سرتو درد میارم، خیلی دوست داشتم از نزدیک می تونستیم با هم صحبت بکنیم. دو نکته ی دیگه هم می گم و دیگه برای امروز بس!
می دونی خیلی خوب خواهد شد که بتونیم فرهنگ جدیدی رو توی محصولات تازه که تولید میشن به وجود بیاریم، که البته شما می تونین در این کار نقش مستقیم داشته باشین. و اون اینه که این محصولات از خواننده سالاری در بیان، و بچه ها به هم اعتماد کنن، اگه آهنگی دارن که می دونن به صدای خواننده دیگری بیشتر میاد، از آن خواننده توی کارشون استفاده کنن. می دونی خوبه که کمی کار گروهی و تیمی رو تشویق کنین! شاید بعضی ها بخوان توانایی های خودشون رو به رخ هم بکشن، که این ما رو به جای خوبی نخواهد برد. آلبوم یه خواننده باید از آهنگ، شعر، تنظیم، حتی میکس هنرمندان مختلفی باشه، یا یه آهنگساز آهنگ هاش رو با خواننده های مختلف ضبط بکنه. به نظر من اگه ما از لحاظ روح همکاری روزی به این سطح برسیم، واقعا خوشا به حال ما، و من مطمئنم که شاهد متولد شدن آثار بسیار ماندگار و با ارزشی خواهیم بود!!!
نکته ی دوم که یکی دو ساله بهش فکر میکنم و همیشه میخواستم بهت بگم اما نمیشد. اما وقتی توی کنسرت مسایا 2008 دیدم که انجام دادین، خیلی منو خوشحال کرد. منظورم بزرگداشت و به یاد آوردن اسقف هایک بود (راجع به این کنسرت بعدا می خوام باهات صحبت کنم اما واقعا به همتون تبریک می گم، کار بسیار با ارزشی انجام دادین) بله می گفتم اون کاری که منو خیلی خوشحال کرد و می خواستم به شما پیشنهاد بدم، این بود که از هنرمندان نسل گذشته هم به شایستگی همواره یاد بشه و هرگز نادیده گرفته نشن! همچنین یاد کنسرت تان در کلیسای عمانوئیل و تقدیرتون از کشیش لی افتادم، دستتون درد نکنه!!! منظورم عزیزانی مثل اسقف هایک، کشیش ورویر و حتی نوازندگانی که در اون دوران با اون شرایط و امکانات کم، کارهای بسیار با ارزشی رو خلق کردن، که کلیسا سال هاست مدیون خدمت اون هاست. یکی از پیشنهادهای من برای سال های بعد جشنواره اینه که یک قسمت جانبی رو به این موضوع اختصاص بدین، مثلا در بخش موزیک، تنظیمی جدید از اثری قدیمی رو در شرایط مسابقه بگنجونین. می دونی این جوری خیلیها می فهمند که تاریخ از اونا شروع نشده! و ما پشت سرمون و امروز کنارمون انسان های بسیار بزرگی داشتیم و داریم که هنوز خیلی چیزها باید ازشون یاد بگیریم. هانیبال جان من خیلی به این چیزهایی که گفتم اعتقاد دارم! یه جلسه ی بزرگداشت برای شهید هایک، برای کشیش ورویر و با شرکت هنرمندان و نوازندگان قدیمی، فکرشرو بکن!!! (البته اگه هنوز ایران باشن)
دیگه شورشو در آوردم، واقعا مرسی که نامه منو خوندی. کمی سبک شدم!!! خوشحالم می کنی آن چه رو که در مورد حرف هام فکر می کنی بهم بگی باز هم مرسی و خدا قوت!!!
در فیض او - تاده عزیز
شما هم می توانید افکار خود را در همین صفحه با ما در میان بگذارید یا شاید مایل باشید نامه ای برای آقای هانیبال یوسف ارسال کنید تا در همین بخش منتشر شود!








نظر خود را بنويسيد